بسم الله
محمد آقا و حسین آقا و همه ی دوستان خوب ، سلام .
خوشحالم از اینکه وب دلفین محلی شده برای تبادل افکار با فایده . که اگر منجر شود به گرفتن
نتیجه ی درست من به منظورم از انتخاب اسم دلفین می رسم ، چون ظاهرا دلفین ها در این دنیا
مأمورند که ملوان های کشتی شکسته و سرگردان در دریاها را به ساحل نجات راهنمایی کنند .
قبل از آنکه به ادامه ی بحث بپردازیم ، از اینکه این پست این قدر طولانی است ، از شما عذر
نمی خواهم ! تقصیر خودتان است !!! لطفا متن را کامل بخوانید .
پیش از اینکه من هم وارد بحث علما شوم ، می خواستم بگویم که هر چیزی حقی دارد . خواهش
می کنم حق جملات را با روان و واضح نوشتن و حق کلمات را با صحیح و بدون غلط نوشتن ادا
کنید . و از این شاخه به آن شاخه پریدن هم پرهیز کنید ، تا خواننده گیج نشود و بفهمد جریان
چیست . مثلا در بعضی سوالات پی در پی شما آدم نمی فهمد که واقعا سوالی است که باید
جواب داد یا سوالات واضح است برای گفتن سوال اصلی . مثل اینکه هشام از آن منکر امامت
می پرسید آیا تو چشم داری ؟ گوش داری ...؟
از نوشته هایتان گاهی این طور فهمیده می شود که افکار پریشانی دارید و هنوز به آرامش
نرسیده اید . از اولین نظری که فرستاده اید شروع می کنم . محمد آقا لازم به عذر خواهی نیست
، البته که میتوانید انتقاد کنید .
گفتید پیامبران از کجا به این علم رسیده اند ؟ خدمت تان عارضم علم پیامبران لدنی و خدادادی
است . چون اولا هرچقدر هم که درس می خواندند به فرض اینکه به تمام علوم زمان خود هم
دست پیدا می کردند ، اما محال بود که به علم غیب خدا هم برسند . زیرا خداوند در قرآن فرمود
" خدا علم غیبش را بر کسی ظاهر نمی کند ، مگر بر بندگان برگزیده که از آنها راضی شده
باشد ."
گفتید آیا خدا از ابتدا آنها را ترجیح داد ؟ بیایید اینطور به مسئله نگاه کنیم .همانطور که در یک
کشور برای اداره ی امور ، عده ای را برای منظورهای خاصی تربیت میکنند ، مثلا عده ای
برای انتظامات ، عده ای برای قضاوت .... خداوند از ابتدا عده ای را برگزید و آنها را مورد
تربیت خاص قرار داد برای سمت پیامبری . و برای اینکه بتوانند نفوس مردم را هدایت کنند .
گفتید کدام پیامبر علم دین را از کتاب گرفته ؟ عقل می گوید هیچ کدام . چون اصلا به عقل جور
در نمی آید که یک شخص برود کتاب بخواند و پیغمبر شود ، یا نه ، اول توسط خدا پیغمبر شود
بعد برود احکام دین جدید را از کتاب یاد بگیرد . چون هر دینی علاوه بر تکمیل دین قبلی احکام
جدیدی می آورد که قطعا چون جدید است در هیچ کتابی نوشته نشده است ، پس می ماند اینکه
از خود خدا گرفته باشد .
گفتید آیا با مطالعه تنها می توان بر نفسانیات چیره شد ؟ عقلا می گویند تعلیم و تربیت . یعنی علم
بی ادب نه تنها فایده ندارد که بسیار مضر است . کسی که می خواهد بر نفسانیات چیره شود با
مطالعه ی کتابهای مفید و تربیتی و در کنار آن حتی پیش از آن باید به تربیت خود اقدام کند . مثل
اینکه گفته اند اول وضو بگیر(تربیت) بعد قران بخوان (تعلیم) . هزار هم بخوانید که با گرسنگی
می توان بر نفس سرکش چیره شد ، تا روزه نگیرید نمی توانید به منظور خود برسید . عقل می
آموزد و استدلال می کند و دل ایمان می آورد و معرفت پیدا می کند .
محمد آقا بحث ها را با هم مخلوط کرده اید . این طوری خودتان را گیج می کنید . گفتید در قرآن
فهم را به دل نسبت داده اند . بله معرفت مال دل است . بعد بلا فاصله می گویید پیامبر اسوه ی
حسنه است که اگر ما هم دنباله روی ایشان باشیم می توانیم به همان جا که ایشان رسیدند برسیم .
اصلا اینطور نیست . اولا ما معصوم نیستیم که خدا به ما علم لدنی بدهد . ما آدم های معمولی
هستیم که خدا قدرت یادگیری به ما عنایت کرده تا خودمان یاد بگیریم . بعد اگر خدا بخواهد
معرفت پیدا کنیم . ثانیا پیامبر ما اشرف اشرف مخلوقات است یعنی انسان کامل . نه قبل از ایشان
و نه بعد از ایشان هیچ کس نمی تواند به جایی که ایشان رسیده اند برسد .
گفتید چرا عرب جاهلی پیغمبر و امام را دیدند به ما که رسید گفتند امام زمان قایم شده . اولا نمی
دانم غلط دیکته ای است که نوشتید " قایم " و ننوشتید " غائب " یا از آگاهانه نوشتید . اگر غلط
دیکته ای است قابل اغماض است ، ولی اگر به عمد نوشتید بسیار متاسفم . من با شما که یک
فرد بسیار عادی هستید و هیچ منصبی هم ندارید با احترام صحبت میکنم ، ولی شما راجع به
قطب عالم امکان ، امام عظیم الشانی که هدایت مردم را در آخرالزمان به عهده دارند ، امامی که
از صدقه سر وجود ایشان ما راحت زندگی می کنیم ، این طور صحبت می کنید ؟ کسی قایم می
شود که از چیزی ترسیده و در حال فرار است و این هیچ مناسبتی با موقعیت امام عصر علیه
السلام ندارد . ثانیا حدیثی داریم که معصوم علیه السلام فرموده اند " اگر قرآن بر عجم نازل می
شد عرب جاهلی آنرا نمی پذیرفت . اما برعرب نازل شد و عجم آن را پذیرفت . " از این حدیث
دو موضوع را می فهمیم . اول . عرب جاهلی این قدر متعصب و خشک بود که اگر پیامبر
اسلام در ایران مبعوث می شد ، هرگز عرب ایمان نمی آورد . و خدا برای اینکه حجت را بر
آنها تمام کند پیامبر را در میان آنها و قرآن را به زبان آنها نازل کرد . این حدیث برای ما افتخار
است . مثل اینکه مادر به بچه عاقل تر می گوید : تو بزرگی ! عاقل تری ! بگذار این میوه را به
برادر کوچولوت که نمی فهمه بدم ! پس برای حجت تمامی بر اعراب که دیگر بهانه ای نداشته
باشند .
دوم اینکه معلوم می شود عقل ایرانی ها خیلی بیشتر از اعراب است . زیرا نه هرگز پای هیچ
بتی به ایران باز شده و نه اسلام مثل بقیه ی کشورها با جنگ وارد ایران شد . بلکه وقتی مردم
به حقانیت اسلام پی بردند ، خودشان با کمال میل آن را پذیرفتند . گفتید من هم باید هادی داشته
باشم هم مهدی . به معنی لغات توجه کنید هادی یعنی هدایت کننده و مهدی یعنی هدایت شده . شما
باید هادی داشته باشید تا مهدی شوید .
گفتید لازم است وجود ملکی امام در میان خلق باشد . شما می توانید بگویید که نیست ؟ مگر شما
همه ی آدم ها را می شناسید یا مگر همه جای دنیا را گشته اید و به این نتیجه رسیده اید که ایشان
نیستند . یقین بدانید همان طور که من یقین دارم که ایشان در میان ما هستند ، فقط ما ایشان را
نمی شناسیم ، که هر وقت ایشان در خیابان از کنار ما رد می شوند بگوییم بله همین ایشان
هستند . ما به علت آلودگی هایی که در خود ایجاد کرده ایم ، لایق شناختن ایشان نیستیم . اما خیلی
ها که موفق به تزکیه ی نفس شده اند ، یا بعضی ها هم فقط از سر لطف و کرم خودشان ایشان
را می بینند .
مگر داستان قفل ساز بازار تهران را نمی دانید که امام زمان هر روز به او سر می زدند . روی
چهار پایه ی چوبی کنار مغازه ی محقر او ساعتی می نشستند و با هم گفتگو می کردند .
پس بی لیاقتی خودمان را به حساب نبود ایشان نگذاریم . ایشان هستند و مراقب ما ! خودشان
فرمودند اگر ما شما را مواظبت نکنیم ، بدهای عالم هر لحظه شما را می بلعیدند (مضمون
روایت) . و نیز فرمودند ما هر روز صبح و عصر به شما سر می زنیم و برایتان دعا می کنیم ،
شما هم برای ظهور ما دعا کنید . در این باره استاد ما می گویند آقا هر روز به تمام خانه ها سر
می زنند . اگر خانه لیاقت داشت ، یعنی اموال آن پاک و خمس داده باشد ، روی دیوارها عکس
های بیهوده نباشد ، در خانه نوارها و فیلم های بیهوده و زشت نباشد و خانه طاهر باشد ، امام
داخل خانه هم می روند ، وگرنه از همان دم در بر می گردند . جایی هم گفتید نه اینکه اسمی
باشد و خودشان نباشند . اطلاعات شما از مقام امامت کم است. توصیه میکنم کتاب معرفت امام
عصر را بخوانید . بسیار مفید است و جواب سوالات تان را می دهد . اما اجمالا فکر می کنید ما
همین طوری داریم زندگی می کنیم ؟ به شما بگویم به یقین بدانید اگر خورشید می تابد ، اگر ماه
روشنایی می دهد ، اگر اکسیژن برای نفس کشیدن داریم ، اگر غذا داریم ، اگر باران می بارد
و ... همه از صدقه سر وجود امام زمان در کره ی زمین است . اصولا یکی از مسائل اعتقادی
ما این است که زمین هرگز از وجود حجت خدا خالی نیست . در هر زمانی یک امام یا پیامبر و
کسی که حجت و دلیل خدا باشد ، در زمین وجود دارد . حتی گفته اند اگر فقط یک نفر در
زمین وجود داشته باشد ، آن یک نفر حتما امام است . زیرا کائنات اصلا بدون حجت خدا باقی
نمی ماند . بحث امامت بسیار شیرین و جذاب است . بحثی است که دل ها را به معرفت می
رساند . زیرا اصلا این امام هستند که واسطه ی فیض خدا هستند . و معرفت هم از فیوضات
الهی است . امیدوارم کتابی را که گفتم حتما بخرید و مطالعه کنید . زیرا امام زمان علیه السلام
نظر خاص به ایرانی ها دارند . خودشان فرمودند " ما مواظب ایران هستیم و نمی گذاریم نابودش
کنند . " بیخود که نمی گویند اینجا مملکت امام زمان است ، خودشان این افتخار را به ما داده
اند . ای کاش قدر دان این نعمت بسیار بزرگ باشیم .
باید این قدر خودسازی کنیم که هنگامی که مولای مان ظهور فرمودند ( که خیلی هم زیاد نمانده )
لیاقت سربازی ایشان را داشته باشیم . هم خودسازی ، هم معرفت به وجود مقدس شان ؛ زیرا از
لحظه ای که ظهور فرمودند دیگر وقتی برای این کار نمی ماند و اگر تا آن وقت معرفت شان را
به دست نیاورده باشیم ، در دنیای پر تلاطم آن موقع سرگردان و گمراه می شویم .
حسین آقا . بله . ما در خیلی چیزها دارای اختیار و انتخاب نیستیم ، مثل همان ها که گفتید .
ظاهرمان ، محل تولدمان .... اینکه گفته بودید کسی که در خانواده ی پیامبر به دنیا بیاید به هدایت
نزدیک تر است تا کسی که در مثلا یک محیط دیگر به دنیا بیاید . عرض می کنم همه ی این
هایی که در اختیار ما نیست ، از حکمت خداست . ما اعتقاد داریم خدا کار بیهوده نمی کند . اگر
ما اینجا و در یک خانواده ی شیعه به دنیا آمدیم یا دیگری در یک خانواده ی مسیحی ، همه از
حکمت خودش است که ما از سر آن بی خبریم ، فقط باید شکر کنیم .
گفتید خدا خواسته یزید ضعیف باشد تا کربلا به وجود بیاید یا ابن ملجم . ابن ملجم در همان
موقعیتی بود که مالک اشتر . مگر هر دو سرباز امام علی نبودند ؟ مگر هر دو پای صحبت های
او ننشستند ؟ مگر امام در گوش مالک چیزی گفته بود ، که به ابن ملجم نگفته بود ؟ پس چرا
مالک ، مالک شد و ابن ملجم ، ابن ملجم ؟ نمی دانم چرا می گویید "درست نیست بگوییم انسان
به خواست خودش بد می شود ". مگر در شرایط خیلی استثنایی این طور باشد . وگرنه آدم ها
درست به خواست خودشان بد می شوند . مثلا دو نفر در شرایط سخت فقر قرار می گیرند .
یکی فورا دست به دزدی می زند ، دیگری را بکشی هم این کار را نمی کند . سعی می کند کار
پیدا کند ، وقتی نشد ، دنبال کار پایین تر از شأن خود می رود . حتی حمالی و نوکری و کلفتی !
این کارها هم که همیشه هست . حالا آمدیم این فرد سالم نبود که اصلا کار کند آخرش می نشیند
گدایی می کند . ولی آن اولی همان ابتدا به ساکن دزدی می کند .
می گویید خدا خواست یزید اندازه ی برادرش ظرفیت نداشته باشد . اینکه می گویید منجر می
شود به جبر که اصلا در قاعده ی عدل خدا نمی گنجد . پس اگر خودش این طور خواسته دیگر
چه حساب کتابی ؟ چه اجر و عذابی ؟ اصلا این طور فکر نکنید . خیلی اشتباه است . اصلا
منظور از ظرفیت چیست ؟ مشخص کنید تا بهتر بشود دلیل آورد . ظرفیت نداشت یعنی چه ؟
یعنی علم نداشت ، معرفت نداشت ، ایمان نداشت ؟ که همه ی این ها بسته به خواست و تلاش
فرد است تا به دست بیاید .
می گویید همه یک اندازه استعداد یادگیری ندارند . بله ندارند . یکی می شود علامه یکی میشود
من . این هم از حکمت خداست . البته همه می توانند با تلا ش بیشتر ، خود را بالاتر بکشند . که
اگر در امور معنوی باشد ، اجر بیشتری هم خواهند داشت . مثل کسی که با وجود کندی حافظه
می خواهد قران حفظ کند . او اجر بیشتری دارد . به هر حال خداوند از هر کسی به قدر
استعدادی که به او داده توقع دارد حتی کمتر . به قاعده ی لطف . یزید هم می توانست مثل
برادرش به دنبال علم و معرفت باشد . حالا به فرض که اندازه ی برادرش استعداد نداشته باشد ،
که داشت ! یزید شاعر قهاری بود . پس قدرت درک و فهم هم داشته . پس خودش آن راه را
انتخاب کرد . حالا چرا یکی این راه را انتخاب می کند و یکی راه دیگر را . این بر می گردد به
اینکه انسان چقدر دنبال هوای نفس رفته باشد . چون اصولا انسان راحت طلب است و راه های
نفسانی آسان تر است تا پیروی از احکام دین و خود را در قید و بند کردن .
محمد آقا ! گفتید اگر کسی بت پرسته ظرفیتش اون قدره . چه بهانه ی خوبی برای بد شدن آدم ها
پیدا کردید ( با حسین آقا دست یکی کردید ) شما هم اگر منظورتان از ظرفیت این است که عقلش
همان قدر می رسد که نمی تواند تشخیص بدهد این بت نمی تواند خالق چیزی باشد ، پس بر او
حرجی نیست ، چون دیگر عاقل نیست که مسئول عملش باشد . واین افراد جزء همان
مستضعفین هستند که گفتم . اما اکثریت مردم آن قدر عقل دارند که درست را از نادرست
تشخیص بدهند . اینها هستند که با وجود اینکه به حقانیت پیامبران پی می بردند ، اما بخاطر منیت
ها ، هواها ، مادیات و به خطر افتادن موقعیت هایشان در جامعه به خواست و انتخاب خود پا
روی حق گذاشتند و کافر شدند .
گفتید اگر من هم در خانواده ی دیگری بودم ، به دین آنها بودم . اگرکافر باشم به اختیار بهتر
ازاینست که مسلمان باشم به اجبار. خدمت تان عارضم ما ابتدا به ساکن مسلمان شناسنامه ای
هستیم یا به قول شما اجباری یا تقلیدی هستیم . فکر می کنید تا این حد مسلمان بودن چقدر با کافر
بودن تفاوت دارد ؟ اصلا خیلی نیست . فقط در این حد که کافر اگر بخواهد به حد این مسلمان
برسد باید دهانش را باز کند و در عرض پنج ثانیه کلمات شهادتین را به زبان بیاورد . حتی نیازی
نیست به دل ایمان داشته باشد تا شهادتینش قبول باشد . پس ناراحت نباشید ، خیلی هم به شما
اجحاف نشده . این مسلمانی تا وقتی قبول است که فرد به بلوغ فکری نرسیده باشد . وقتی رسید
دیگر به این سادگی نیست . آن وقت است که باید فکر کنیم ما الان هیچ دینی نداریم . تازه می
خواهیم خودمان انتخاب کنیم . باید خودمان تحقیق کنیم و خودمان با مطالعه هم به وحدانیت خدا
برسیم ، هم به حقانیت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله . تا اینجا مسلمان می شویم . حالا اگرمی
خواهیم جزو شیعیان هم باشیم ، باید در مورد امام بر حق هم تحقیق کنیم . و حقانیت امامان
معصوم مان را با دلیل و استدلال بفهمیم .
استاد ما دراین مورد می گویند شب اول قبر این طور نیست که وقتی ملک می پرسد امامت
کیست ؟ تو بتوانی راحت بگویی علی و یازده فرزند معصومش . یا همین طور در مورد خدا .
تو فکر می کنی همه ی ما می توانیم بگوییم خدای ما الله است ؟ نه ! این طور نیست . آن موقع
فقط کسی دهانش به حرف باز می شود که عمری واقعا الله خدایش بوده و او واقعا بندگی خدا را
کرده . آن کسی که در تمام زندگیش پولش ، شهرتش ، همسرش ، فرزندش و ... بر او تسلط
داشته و خدایش بوده که دیگر نمی تواند بگویید الله . در مورد امام هم همین طور . کسی می تواند
بگوید علی ، که بتواند در دنیا یک ساعت در مورد حقانیت علی سخنرانی کند . همین دین به ما
گفته در اصول دین نمی توان از کسی تقلید کرد . هرکس خودش باید به آن برسد . تقلید فقط در
فروع است . حالا اگر کسی سهل انگاری کند و بگوید ای بابا ! بالاخره ما از پدر و مادر مسلمان
به دنیا آمدیم ، پس مسلمانیم ،دیگه چرا زحمت به خود بدهیم برویم تحقیق ؟ ماهم همان را که پدر
و مادرمان می گویند قبول داریم . خب این شخص مزیتش نسبت به کافر فقط اینست که احکام
مسلمان بر او جاری می شود . یعنی اولا نجس نیست ، ثانیا می شود یک مسلمان با او ازدواج
کند ، بعد هم در قبرستان مسلمانان دفن شود . همین . تا همین جا . تا وقتی که روی زمین است .
وقتی رفت زیر زمین دیگر هیچ حقی ندارد . آن دنیا دستش خالی خالی است . آنجا دیگر این
مقدار مسلمانی را از او قبول نمی کنند . اما اگر بعد از مسلمانی ، حالا یا شناسنامه ای یا با گفتن
شهادتین ، شروع به تحقیق کرد و به حقانیت دینش رسید ، آن وقت به دل تسلیم می شود . احکام
و دستورات دین را هم به قصد نزدیکی به خداوند انجام می دهد . آن وقت نه تنها مسلمان است ،
که مؤمن است . چیزی که در دنیای دیگر از ما می خواهند مسلمانی نیست ، ایمان است.
گفتید قبول انبیاء پیشین حکم وجوب ندارد نمی فهمم یعنی چه . اگر برای خودمان می گویید که
واجب است ما هم حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و بقیه ی انبیاء الهی علیهم السلام را
قبول داشته باشیم .هم رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) را به عنوان آخرین پیامبر . یعنی یک
مسلمان واقعی ، هم یهودی است ، هم مسیحی ، هم مسلمان . چقدر زیبا و کامل است ! اما یک
یهودی فقط یهودی است . استاد رحیم پور می گفتند : به یک یهودی یا مسیحی ( یادم نیست ) گفتم
من یهودی هم هستم ، تو هم می توانی بگویی من مسلمان هستم ؟ خیلی حرف جالبی زدند .
گفتید دین بت پرست و لائیک هم برحقه و خودش حقیقت نیست . یعنی چه ؟ نمی فهمم . اگر بر
حقه پس باید حقیقت باشد ريال اگر حقیقت نیست ، پس بر حق نیست . یک چیز نمی تواند هم حق
باشد ، هم باطل .
گفتید برای کسی که به حقیقت رسیده دیگه مسلمونی و یهودی فرقی نداره . همه دینه هست و هیچ
دینی نداره . این هم نمی تواند درست باشد . فرض کنید یک یهودی دینش را خوب فهمیده .
یگانگی خدا . پیامبری حضرت موسی و خوب هم به دستورات آن عمل کرده . تا اینجا خدا از او
کاملا راضی و او بهشتی است . حالا مثلا امروز حضرت عیسی علیه السلام به دنیا آمده . با
دلیل و معجزات کاملا واضح . مثلا در گهواره به پاک بودن مادرش و به پیامبری خودش
شهادت می دهد . این آقای محترم یهودی هم که کتاب آسمانی اش را کاملا خوانده بوده و دیده
بوده که حضرت موسی بشارت آمدن حضرت عیسی را داده بوده . حالا وظیفه ی این آقا چیست
؟ اگر به همان وضع قبل خود بماند ، شب و روز هم که عبادت کند دیگر لحظه به لحظه برایش
گناه و کفر نوشته می شود . کفر یعنی روی حق را پوشاندن .
حسین آقا به محمد آقا توصیه کردید کتاب های تورات و انجیل و خیلی دیگر که اسم بردید
بخوانند . خوب است این ها را بخوانیم . اما قبلش باید یادمان باشد که همه ی این ها تحریف شده
است و خیلی درست نیستند . اگر به همان صورت که نازل شده اند می ماندند ، الان حتی یک
نفر یهودی یا مسیحی وغیره نباید پیدا می شد ، چون در هر کتاب خبر از آمدن پیامبر بعدی را با
نشانه داده بودند . اما آنان که دین جدید مغایر با اهداف شان بود ، آن قسمت ها و هر قسمت دیگر
را که خوش شان نمی آمد ، از بین بردند .
دیگر اینکه گفتید به نظر من دین اسلام تنها دینیه که کمترین شبهه را توی دلش داره . بعد گفتید که
همون مقدار کم هم قابل فهمه . خب پس نتیجه می گیریم که شبهه ای ندارد . پس چرا این همه
موضوع را پیچانده اید .قشنگ تر نبود محکم و با کمال افتخار می گفتید ، دین اسلام من تنها دینی
در جهان است که هیچ شبهه ای در آن وجود ندارد . اگر من یا هر کسی جایی از آن را خوب
نفهمیدیم ، این را نمی شود گفت شبهه . این جهل من نسبت به دینم است ، که بعد از تحقیق با
استاد آن را هم یاد می گیریم . پیامبر فرمودند : وای بر کسی که حد اقل یک روز در هفته را
برای یادگیری دینش نگذارد . پس بر همه ما که تا به حال این حدیث را نشنیده بودیم ، از همین
امروز واجب شد که دنبال استاد و کلاس دین باشیم . وگرنه در قیامت از شما می پرسند چرا
برای دینت استاد نگرفتی ؟ تو که برای همه چیزت استاد می دیدی و پول می دادی ! اگر بگویی
نمی دانستم ، می گویند مگر فلان روز دلفین در وبش این حدیث را برایت ننوشت ؟ اگر بگویی
چرا ، که دیگر بهانه ای نداری . اگر بگویی من اصلا چه می دانستم این دلفین کیست ، به حرفش
اعتماد نکردم . می گویند می خواستی بروی تحقیق کنی ، ببینی چنین حدیثی هست یا نه ؟ ( به
دردسرتان انداختم ، ولی دردسر شیرینی است که نتایج بسیار خوبی هم دارد . ) .
باز گفتید که برویم و از قرآن شبهات مان را رفع کنیم . خدمت تان عرض کنم این مسئله ی بسیار
مهمی است که باید در یک پست دیگر آن را باز کنیم . اجمالا اینکه بسیار خطر ناک است ،
اینکه هر کسی بخواهد خودش مسائلش را از قرآن استخراج کند . آن غده ای که قبلا حرفش بود
، یادتان هست ؟ درست است که شخص بگوید خوب حالا که من فهمیده ام زیر پوستم یک غده
است ، بروم یک کتاب پزشکی بخرم و بخوانم بعد یک چاقو بردارم این غده را در آورم؟ یا
دیگری کتاب آرایشگری بخواند بعد مغازه باز کند و مو کوتاه کند ؟ اصلا عاقلانه نیست . کسی
که می خواهد هر کاری را خوب یاد بگیرد ، باید اول استاد آن کار را پیدا کند . بعد در کنار
استاد ، کتاب مربوط به آن را هم مطالعه کند . عمر گفت کتاب خدا برای ما کافی است و امام
نمی خواهیم . و شد آنچه نباید می شد . گروه منافقین هم که گمراه شدند برای این بود که خودشان
قرآن را تفسیر می کردند . در حالی که استاد دین نبودند . پس راه شان صد و هشتاد درجه از
اسلام برگشت . البته قرائت قرآن ، خواندن معنی و تفسیر آن بسیار خوب است ، اما برای پیدا
کردن راه حل مشکلات نباید به شخصه اقدام کرد .
و دیگر اینکه شما به حسین آقا گفتید اگر الان پیامبر نیست ، دینش هست . این طوری آدم احساس
یتیمی می کند . البته یتیم هم هستیم . اما خیلی قوت قلب است که بگویید اگر الان پیامبر نیست ،
اما فرزند عزیزشان و عزیز دل همه ی ما حضرت مهدی در بین ما هستند ، اگر ایشان را نمی
بینیم ، اما مطمئنا ایشان ما را می بینند و برای مان دعا می کنند .
محقق باشید . خدانگهدار .