از تو و بقیه دوستان ممنونم که به مطالبم توجه می کنید . سوالات شما نتیجه ی توجه شماست .
برای اینکه انسان خودش را بهتر بشناسد ، باید سوال کند ، باید بپرسد . برای شناخت هر چیز
باید پرسید . چرا که معرفت که همان شناخت است ، عالی ترین هدف پروردگارمان از خلقت ما
و تمام کائنات است . معرفت ….
منتها برای اینکه اشتباه نکنیم و منحرف نشویم ، باید از راهش وارد شویم ؛ از در اصلی آن .
چون درهای فرعی بسیار زیادی وجود دارد ، اما فقط یکی از این درها ما را به مقصود می
رساند ، پس باید بسیار دقت کنیم . باید از اهلش سوال کرد . مثال می زنم وقتی یک نفر احساس
می کند یک غده در بدنش به وجود آمده چکار می کند . اگر آدم عاقلی باشد فورا به متخصص
مراجعه می کند . اما اگر عاقل نباشد چه ؟ مثلا می رود سوپر سر کوچه نمک بخرد ، به
فروشنده می گوید ، حبیب آقا من یک غده در آوردم ، چکار کنم ؟ یا اگر یک خرده شیک تر
باشد وقتی زنگ می زند به یو تو یو برایش کارت اینترنت بیاورند ، می گوید در ضمن جدیدا
من یک غده هم درآوردم به نظر شما باید چکار کنم ؟...
مسخره است نه ؟ ولی باور کنید ماها این کار را می کنیم . البته نه در مورد غده . نه . اگر
غده در بیاوریم حتما پیش متخصص می رویم ، اگر پایمان بشکند پیش ارتوپد می رویم ، و
اگرصورتمان جوش بزند می رویم پیش متخصص پوست . برای هر کدام هم حاضریم با کمال
میل خداد تومن پول بدهیم ، اما اگر روحمان درد بگیرد چی ؟ شده تا به حال بروید پیش
متخصص روح بگویید مدتی است احساس میکنم کینه ای شدم ، یا چند روزی است خیلی تو
روی مادر می ایستم ، یا احساس می کنم مدتی است از خدا دور شدم . احساس می کنم از من
رو برگردانده . دیگه مواظبم نیست .
فکر می کنید اینها درد کمیه ؟ از یه غده ی چربی کوچولو کمتره ؟ نه به خدا اصلا قابل مقایسه
نیست . اما تا بحال یک بار به خاطر اینها دکتر نرفتیم . درست می گم ؟
برای شناخت و معرفت پیدا کردن هم باید پیش متخصص رفت واز سر چشمه اصلی معرفت را
گرفت . حتما متوجه شدید چه می خواهم بگویم . بله . پیامبر اکرم صلی الله وعلیه واله فرمود
من شهر علمم وعلی در آن است . پس باید از در امامت وارد شد ، چون علم کامل نزد
معصومین است . چه کسی بهتر از امام می تواند بگوید من که هستم عبارت از چه هستم . امام
صادق علیه السلام فرمود خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده ، الان کجاست وبه کجا
می رود . بعد هم خودشان برای طالبان علم همه را توضیح داده اند و هر کسی موظف است
برای اینکه خودش را بشناسد به آنها مراجعه کند .
حالا جواب سوال های شما .
اولا همه ی آدم ها لجباز و یکدنده نیستند . اما اکثرا بله . به علت همان منیت ها و خود بزرگ
بینی ها یی که دارند . وکمتر حاضرند تسلیم شوند . ثانیا منظور من این نبود آن طفل که هنوز
قوه ی تشخیص ندارد گناهکار است . منظورم حب هایی بود که از ابتدای ورود به دنیا انسان را
دست به گریبان می کند . که از شکم مادر شروع می شود تا به آخر . ثالثا از همین جا می
فهمیم که ریشه ی ترس جهل است ، اگر نوزاد قادر به درک دنیای خارج بود و به آن علم داشت
نه تنها گریه نمی کرد ، که با قهقهه به دنیا می آمد . پرسیدی اون موقع که من نبودم ، نه ذره ی
من ، نه نور من ، چی شد که من هست شدم ؟ جواب : اون اول اول فقط خدا بود و دیگر هیچ .
( شنیدی میگن یکی بود یکی نبود . غیر از خدا هیچ کس نبود . یعنی یکی بود و یکی دیگه ای
نبود ) . واجب الوجود بود و ممکن الوجودها هنوز نبودند ، اما ممکن بودند . بنابراین تمام
ممکن الوجودها از واجب الوجود ، تقاضای وجود کردند . مثلا خورشید وجود نداشت ، اما
ممکن بود که وجود داشته باشد ، پس واجب الوجود آن را به وجود آورد . به همین ترتیب تمام
کائنات و تک تک آدم ها . توهم یکیش . منتها آدم ها را اول به شکل ذره ، یک شبح ، یک نور،
آفرید ، تمام آنها را از اولین تا آخرین . آنجا در عالم ذر . این ذرات مثل این جا کنار هم زندگی
می کردند . بعضی ها با بعضی دوست می شدند ( دیدید گاهی یک کسی را در اتوبوس در
مغازه یا هر جای دیگر می بینید . بدون اینکه او را بشناسید نسبت به او احساس نزدیکی و
دوستی می کنید و دوست دارید با او هم صحبت شوید ؟ او همان دوست عالم ذر شماست . یا
اینکه حتما شنیده اید وقتی یک نوزاد به دنیا می آید دستور اسلام است گوسفندی را برای او
قربانی کنند ، اسمش عقیقه است . برای این است که وقتی یک ذره ای از عالم ذر به شکل نوزاد
به این دنیا می آید ، بقیه دوستانش در عالم ذر که دل شان برای این دوست شان تنگ می شود از
خدا می خواهند که او را پیش آنها برگرداند و برگرداندن یعنی او بمیرد تا بتواند دوباره پیش آنها
برگردد . پس پیامبر فرمود یک گوسفند قربانی کنید . روح این گوسفند به شکل این نوزاد
درآمده پیش دوستانش می رود تا آنها دلتنگی نکنند .) این ذره ها آنجا کلاس درس هم داشته اند ،
درس خداشناسی و علم و دین و معرفت می خواندند ، برای همین وقتی اینجا کسی از دین و خدا
حرف می زند همه دوست داریم و احساس می کنیم با آن انس داریم و آشنا هستیم . چون قبلا
همه آنها را خوانده بودیم ، فقط یادمان رفته است . البته در عالم ذر هم مثل اینجا همه خوب
درس نمی خواندند . عده ی کمی جدیت به خرج می دادند و شاگرد اول می شدند . عده زیادی
هم معمولی درس می خواندند و عده ای هم از زیر درس در می رفتند . آنها همین هایی هستند
که اینجا هم هیچ سر و کاری با خدا ندارند .
تفاوت ها واستعدادهایی هم که پرسیدی از همان جا سر چشمه می گیرد . پرسیدی خدا فقط آدم
را درست کرد ، بقیه ارثی آدم شدند یا اینکه به هرنفر تک تک توجه داشته ؟ جواب : وقتی خدا
با گل شکل اولین انسان را درست کرد و جسم او درست شد و خدا ذره ی وجودش را در او
قرار داد یا به عبارتی روح خود را دراو دمید ، آنگاه انسان جان گرفت و شد انشاء آخر .
وخداوند آن موقع بود که به خود آفرین گفت و فرمود " و تبارک الله احسن الخالقین " . بقیه
انسان ها وقتی جسم آنها به شکل جنین در بدن مادر ساخته می شود تا قبل از چهار ماهگی فقط
جسم است که یک روح نباتی دارد . نباتی یعنی مثل گیاه که فقط رشد می کند . اما در چهار
ماهگی خداوند به شخص او توجه می کند و روح به او می دمد ( برای همین سنت است در
چهار ماهگی جنین ، اسمش را انتخاب کنند . ) وآن وقت می شود یک انسان زنده با یک روح
خدایی . جانم . آدم از گفتنش هم حظ می کند . شنیده اید " وصف العیش نصف العیش " ؟ پس
می بینی که آن مهربان خدا به تک تک آدم ها توجه دارد ، آنها را با اسم و شکل وعمل می
شناسد . و هر لحظه و هر آن به این مخلوقش نگاه می کند تا وقتی که عمر ش تمام شود و
دوباره او را پیش خود برگرداند . چون او را دوست دارد . حالا می بینید او ما را چقدر دقیق
زیر نظر دارد ؟ اگر به یقین برسیم که خداوند قادر و عظیم هر لحظه دارد ما را نگاه می کند
حضرت عباسی همین کارها را که از صبح تا شب می کردیم باز هم می کردیم ؟ خداوکیلی
چقدر مواظب بودیم کاری نکنیم که آن عزیز دوست داشتنی از ما دلگیر شود ؟
فکر نکنید فقط نگاه می کند ! نه خیلی بیشتر از این هاست . لازم است برای درک این موضوع
کتاب اسماءالحسنی را مطالعه کنید تا بفهمیم چقدر تحت نظر هستیم . این کتاب ارزشمند نود و نه
اسم خدا را توضیح داده است . مثلا یکی از این اسم ها سمیع است ، یعنی شنوا . نه این که
منتظر باشد ما یک چیزی بگوییم تا او بشنود . قبل از اینکه ما چیزی بگوییم او می داند یعنی
وقتی هنوز حرفمان در دلمان است ، خودش می فرماید علیم بذات الصدور . عالم است به آنچه
در سینه هاست . حتی قبل از آنکه از دلمان بگذرد او میداند .
آخر خودش آفریده ، خودش این موجود را ساخته و به ذره ذره ی وجودش آگاهی دارد .
یکی دیگر از اسم هایش محیط است . اگر اسم محیط را مطالعه کنید و در باره اش تفکر کنید از
شدت تاثیر آدم را بیچاره می کند . هم از شوق ، هم از خوف . راجع به آن فکر کنید . دوست
دارم بعدا نظردوستان را بدانم .
حکایت امروز:
ازبزرگی پرسیدند تقوا و جوانمردی چیست ؟ فرمود ، تقوا آنست که در قیامت کسی دامنت را
نگیرد و جوانمردی آن باشد که تو دامن کسی را نگیری .
یاعلی مدد .
بسم الله
ما در این دنیا کاری جز راضی کردن خدا نداریم ، بقیه همه اش بازی و بازیگوشی است .
خودش هم گفت دنیا فقط لهو و لعب است ، مگر آنکه با خودش معامله کنیم .
وقتی در عالم ذر (ذره) از ما پرسید آیا من خدای شما نیستم ؟ همه ی ما بدون استثنا گفتیم بله .
آخر در آن عالم جز خودش چیزی ندیده بودیم . از آن جایی که هر ادعایی ثابت کردن میخواهد ،
مقدر شد که گروه گروه به زمین بیاییم وامتحان بدهیم . تا معلوم شود هر کسی چقدر راست
می گوید . وقتی قرار شد همه از وطن اصلی که عالم بالا بود به دیار غربت (کره ی زمین)
هبوط کنیم ، خدای مهربان که از ضعف ما با خبر بود ما را دست خالی روانه نکرد ، بلکه
سرمایه های بزرگی در هارد دیسک ما قرار داد تا به این مفتی اگر هم بخواهیم نتوانیم آن را
دستکاری کنیم . یکی از آن سرمایه های بسیار مهم حس خدا دوستی وخدا جویی بود که آن را
در فطرت (هارد) ما قرار داد . و نیز میل به تمام خوبی ها ، مهربانی ها ، زیبایی ها و تمام
امیال مثبت را . سپس ما را روانه ی محل امتحان کرد . آن قدر مهربان است که باز هم دلش
نیامد ما را رها کند تا به تنهایی امتحان بدهیم . بیشتر از صد هزار نفر از آن هایی را که خودش
تربیت کرده بود، فرستاد تا به ما کمک کنند . چندین پیغام کتبی هم فرستاد . با تمام اینها خودش
لحظه به لحظه مراقب ماست . اما از حق نگذریم واقعا امتحان سختی است . از همان اول
بسم الله نافرمانی را شروع کردیم . وقت تولد را در نظر بگیرید ، او می خواهد ما به دنیا بیاییم
، اما ما نمی خواهیم . نمی بینید تا بچه می خواهد به دنیا بیاید گریه می کند . هر چه فرشته ها
می گویند : بابا بیا برو ! اونجا خیلی بزرگتر و قشنگ تر از اینجاست . اونجا آسمون داره ، گل
های رنگ و وارنگ داره ، دریا داره ، کوه داره . خلاصه هر چی اونها میگن این فسقلی کمتر
گوش میده و خب تقصیری هم نداره . بیچاره چه می دونه آسمون چیه دریا چیه . بالاخره
فرشته های مامور به دنیا آوردن مجبور می شن طفلکی رو هولش بدن . فکر نکنید دارم باهاتون
شوخی میکنم ها. روانشناس ها می خواستند ببینند آدمها موقع به دنیا آمدن چه احساسی داشتند .
اومدن یک آزمایشی کردن چند نفررا به طور داوطلب به خواب مغناطیسی (هیپنوتیزم) بردند .
در آن حال به آنها گفتند الان وقتی است که شما دارید به دنیا می آیید بگویید چه احساسی دارید .
جواب های آنها بسیار جالب بود . اماهمه در این که دل شان نمی خواسته به دنیا بیایند مشترک
بودند . یکی گفته بود من نمی خواستم بیایم مجبور شدم بیایم . یکی دیگر گفته بود من داشتم فکر
می کردم بیایم یا نه ، یکهو یکی منو هل داد . خلاصه با هزار مکافات حضرت آقا یا خانم به
دنیا تشریف می آورند ( البته . بعد از اولین مخالفت ) . بعد از اینکه گریه شان تمام می شود ،
تازه یادش می افتد که گرسنه است . دهانش را باز می کند و اولین شیر خوردن را تجربه می
کند . بعد هم احساس محبت به مادر را . سختی امتحان از همین اول خودش را نشان می دهد
آخر آن بالا که بود فقط خدا بود و خدا . و این ذره فقط به او محبت داشت . وقتی هم که خدا
فرمود آیا من خدای شما نیستم این ذره ها خیلی پر دل و شجاع گفتند بله .
اما از همان بدو ورود سه نوع محبت غیر خدا را تجربه کردند.
بقیه اش را هم که خودتان بهتر از من می دانید . محبت به اسباب بازی های مختلف به تناسب
سن .عروسک وماشین از پلاستیکی تا کوکی و برقی .
بعد هم واقعی اش . خانه اسباب بازی تا خانه واقعی . دوست داشتن پول ، شغل ، موقعیت ،
شهرت الی آخر خیلی ها یک وقت به خودشان می آیند که می بینند وقت رفتن است اصلا
یادشان رفته بود که برای چه اینجا آمده بودند . که ثابت کنند فقط خدارا می خواهند . اما عده ای
هم هستند که حواس شان جمع است یادشان نمی رود که در این دنیا کاری جز راضی کردن خدا
ندارند . به مقتضای نیازهای طبیعی انسان از همه مواهب خدادادی استفاده می کنند ولی خود را
به آن تسلیم نمی کنند بلکه آنها را تسلیم خود می کنند . خدا فرمود ای انسان تمام جهان را برای
تو آفریدم ولی تو را برای خودم . امام علی علیه السلام هم فرمود : انسان ! بهای تو بهشت است
خودت را به کمتر ازبهشت نفروش .
حکایتی از حسن بصری
چون وفاتش رسید بخندید و بگفت : کدام گناه ؟ کدام گناه ؟ و جان داد . پیری او را در خواب دید
، از او پرسید : در حیات هرگز نخندیدی ! در آن حال نزع ، آن چه حال بود ؟ گفت : شنیدم
کسی می گوید یا ملک الموت ! سخت بگیرش که هنوزش یک گناه باقی است . مرا از آن خنده
آمد ، گفتم کدام گناه و جان بدادم .
زنده باشید! زنده زنده زنده !!
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام .
امروز می خواهم راجع به خیانت صحبت کنم . راجع به خائن ! آدم از اسمش هم مشمئز
می شود . اما می دانید خود ما چند بار در روز لایق این اسم می شویم ؟! تعجب نکنید . مثال
می زنم .
فکر کنید مدیر محل کارتان شما را برای یک مأموریت بسیار مهم یک ماهه در خارج از کشور
انتخاب می کند . به جایی هم که قرار است بروید ، سفارش می کند لباس و انواع و اقسام
لوازمی را که ممکن است لازم تان شود ، آن هم از نوع عالی ، در اختیار شما قرار بدهند .
شما هم قول اکید می دهید که مأموریت را درست و به نحو احسن انجام دهید . خلاصه با سلام
و صلوات سوار هواپیما می شوید . بعد از مدتی که به کشور مورد نظر می رسید و تمام
چیزهایی که مدیر محترم سفارش داده بود تحویل شما شد ، جه اتفاقی می افتد ؟ شما هوایی
می شوید ! روزهای اول با خود می گویید چند روزی تفریح می کنم ، بعد دنبال مأموریت می
روم . آن قدر به تفریح و بازی و خوش گذرانی سرگرم می شوید ، یک دفعه به خودتان می آیید
که روز برگشت رسیده و دیگر هیچ کار نمی توانید بکنید و مجبورید برگردید ، در حالی که نه
تنها مأموریت را انجام نداده اید ، که کلی هم سرمایه ی مدیر عامل را هدر داده اید ! حالا با چه
رویی می خواهید به صورت مدیر عامل تان نگاه کنید . نه شما ، همه ی ما همین وضعیت را
داریم . فکر می کنید در روز چند بار سرمایه های خدادادی را در جایی که نباید به کار می
گیریم . تک تک اعضای بدن ما در نوع خود معجزه است . من نمی گویم . متخصصین می
گویند . حتی یک دانشمند علم مکانیک می گفت همین روی دو پا راه رفتن آدم ها یک معجزه
است . از نظر خارق العاده بودن . ما چه قدر از آنها در راه مأموریت خدایی استفاده می کنیم ؟
او ما را از عالم ذر به زمین فرستاد تا جانشین او روی زمین باشیم . حالا ما چه هستیم ؟
اما ... اما ...
خدا را شکر ما هنوز زنده ایم !

**************
حکایت :
بزرگی به طواف خانه ی کعبه رفت . در حالی که او بود و کعبه ؛ ( به خدا ) گفت : عصمت از
گناه خواهم . ندا آمد : همه ی مردم این را از من می خواهند . اگر همه را عصمت دهم ، دریا
ها غفاری و غفوری و رحمانی و رحیمی من کجا شود ... ؟
موفق باشید .