بسم الله الرحمن الرحیم
سلام حسین آقا .
از اظهار لطفتان ممنونم همانطور که گقتم جای حرف زیاد دارد .بله نه
تنها از حیوانات که از تمام کائنات می توانیم درس بگیریم ولی اینهایی که
گفتم مقدمه بود برای شروع حرف اصلی .
وقتی میخواهیم در ظرفی شیر بریزیم قطعا اول آن ظرف را می شوییم
وکاملا پاک می کنیم وگرنه شیر را هم آلوده کرده ایم و غیر قابل استفاده .
مثال دیگر بزنم وقتی خانه عوض می کنیم ابتدا خانه جدید را جارو می
کنیم آشغالها و خاکروبه ها را از همه طرف جمع کرده بیرون می ریزیم
بعد با دستمال نمدار گرد و خاکها را از در ودیوار پاک می کنیم مرحله
سوم با پودر و سفید کننده و جوهر نمک لکه ها را پاک می کنیم .خوب که
همه جا پاک وپاکیزه شد یک خوشبو کننده هوا اسپری می کنیم تا همه جا
عطر آگین شود .عجیب است که همه جا پر از مثال است ولی ما فقط به
ظاهر آنها توجه می کنیم حواسمان نیست که همه اینها را خدا گذاشته تا
ما بفهمیم که برای روحمان هم باید همین کارها را بکنیم . وقتی مثال
بدیهای حیوانات را می زنیم خوب یعنی همان صفات زشت را در
خودمان پیدا کنیم کم یا زیاد .وآن را از بین ببریم آنهم یکی یکی نه با
عجله وگرنه خسته می شویم و می بریم . چرا چون این صفات سالها باما
زندگی کردند وما با آنها انس داریم ( در این مرحله توجه به صفات خوب
آنها برای ما سودی ندارد چون این مرحله جاروکردن خانه است ) در
مرحله بعد ( دستمال نمدار ) با جبران آنچه از دست رفته (نمازهای قضا
،روزه های نگرفته ...) یا هر خسارتی که به دیگران زده ایم چه مادی
چه معنوی (تهمت،غیبت...) خانه دل را تمیز وگردگیری کنیم . مرحله
سوم (لکه گیری با سفید کننده و جوهر نمک ) باید با دقت به زوایای
وجودمان نگاه کنیم و همه گوشه کنار را برسی کنیم و لکه ها را (کینه
،حسادت ...)با انواع لکه برهای روحی از بین ببریم .اگر خواستید بعدا
راجع به لکه برها هم که مختلف است صحبت می کنیم بعد که دل پاک
وپاکیزه شد حالا باید آن را تزیین و خوشبو کرد. که آن هم انواع واقسام
دارد .این مراحل در انسان با تخلیه شروع وبا تجلیه پایان می
پذیرد .تجلیه وقتی است که خدا خود را در وجود تو جلوه می دهد آنگاه تو
خدا یکی شدید .قطره ای که به دریا رسید دیگر به آن قطره نمی گویند
چون دیگر نمی توانی خود اورا پیدا کنی به او دریا می گویند پس توخدا
شدی ولی هنوز روی زمین هستی جانشین او هستی در زمین شدی خلیفه
الله . آنوقت می توانی اراده کنی تا بلا فاصله انجام شود .خیلی ناباورانه
ودور از ذهن نیست مثل پدری که به مسافرت می رود و کلید صندوقچه
اش را به پسرش می دهد به علاوه خیلی اختیارات دیگر. می گوید تا من
برمی گردم حرف اورا گوش کنید اوبه جای من است در حقیقت او می
شود پدر .چرا چون قبلا خوب پسری کرده امتحانش را پس داده پدر
حرف شنوی او را، صداقت اورا ،امانتداری اورا، پاکی اورادیده . خوب
برای اینکه خسته نشوید شمارا دعوت به خوردن یک پرس چلو کباب
سلطانی روح می کنم . یک حکایت زیبا از جمله غذاهای روح است .
عارفی با شاگردش سر کوهی نشسته بودند شاگرد پرسید عارف کیست ؟
عارف گفت او کسی است که اگر بگوید ای کوه حرکت کن حرکت کند .
ناگهان کوه شروع به حرکت کرد عارف گفت ای کوه تورا نگفتم بر تو
مثال زدم .
موفق باشید .